
در نیمه راه زندگی زمینی ام راه خویش را در جنگل تاریک گم کردم از دوزخ دانته

تارکوفسکی در آینه جدای از دغدغه های فلسفی اش حدیث نفس خویش را بیان می کند و حتی روی این موضوع تاکید هم دارد . آرسنی تار کوفسکی پدر آندری شاعر شعرها و خواننده آنها در فیلم است مادرش در سه نما بازی می کند و عکسهایی از پدر و مادرش بر درو دیوار دیده می شود و خودش هم درفیلم بازی می کند و داستان فیلم بسیار شبیه زندگی اش است .
من در هر قرنی که بخواهم زندگی خواهم کرد و در آنجا خانه خواهم ساخت
در آینه صداها , اشیا , حرفها و آدمها همگی در زمان می روند و می آیند همه می دانند که برای زمان تکراری نیست و هر آن لحظه ایست منحصر بفرد و با وجود اینکه فاتح همیشگی زمان است آدمهای تارکوفسکی تن به شکست نمی دهند و می روند که کاری بکنند می روند که در زمان خود زندگی کنند شاید در کالبدی دیگر ، در زمانی دیگر
من فقط می خواستم خوشبخت باشم

تارکوفسکی در فیلمهایش از خوشبختی ای حرف می زند که از دست رفته است دنیایی را به نمایش می گذارد که به نظر می رسد دور از دست رس نیست ولی هنوز محقق نشده است .سینمای تارکوفسکی شدیدن درگیر مسائل بشری است از جنگ تا جشن از بت پرستی تا ایمان ، انسانهایی که دوست دارند پیامبری باشد یا پیامبری باشند تا قوم سرگردان بلکه به مقصود برسد چه می شد اگر آن بوته شعله به همه کس روی نشان می داد
من عاشق دختری بودم که از لبانش همیشه خون می آمد حتی معلم نظام ما هم عاشق او بود
تار کوفسکی تصویر گر هراس از تکرار و بیهودگی است ، خستگی از روزمرگی های کسالت بار و در ماندگی در برابر جبر زندگی و عشق این رویای شیرین این تسلی لحظه های سخت
ما همه در کران رودیم
و من یک از آنانی که تور را بیرون می کشند
هنگامی که جاودانگی چون انبوه ماهیان در پیچ رود گرد آمده است

تارکوفسکی آدم ساده ای نیست فیلم هایش ساختاری شعر گونه دارند و راز آلود از دنیایی راز گونه حرف می زنند راز هایی که شاید خودش هم آنها را نمی دانست این کارهنرمند است

میشه گفت اولین فیلم قابل اعتنای اسکورسیزی همین فیلم است که به فارسی عنوان ان خیابان های پایین شهر ترجمه شده و مانند اغلب فیلمهای اولیه اسکورسیزی به امریکایی های ایتالیایی تبار می پردازد در فیلمهای او خشونتی بی پیرایه و احساسات در زیر پوست خشونت به نمایش در می ایند در این فیلم هم مثل بیشتر فیلمهای قدیمیش رابرت دنیرو ایفای نقش می کند
جانی بوی جوانی است که هر کاری که عشقش می کشد می کند اول فیلم او را می بینیم که میاد توی صندوق پست مواد منفجره می ندازه و صندوق رو بدون هیچ دلیلی می فرسته هوا بدون اینکه چیزی عایدش بشه و یا نقشه قبلی داشته باشه یک انارشیست یا یک وندالیست هرچه که باشد جانی بوی کاری را می کند که دلش می کشد ویا شرایط محیط و تربیتش به او تحمیل کرده در یک جا از بالای اپارتمان به زنی که در اپارتمان روبرویی سا کن است شلیک می کند و وقتی دوستش چارلی به سراغش می رود و جلویش را می گیرد و دلیل کارش را می پرسد دلیلش اینست که از زن روبرویی خوشش نمی اید در همین حین ماده منفجره ای که ظاهری شبیه دینامیت دارد را روشن می کند و با کش مکش با چارلی ان را به خیابان پرتاب می کند

این فیلم نمایش دهنده خیابانهای پر زرق و برقی است که کثیفند !

بررسی علایق مردم و جهت گیری هایشان یک از مولفه های شناخت یک جامعه است شما همین سریالها و فیلم ها و کتابهای پر طرفدار را نگاه کنید برای ما به کدام سو حر کت می کنند
به نظر می رسد همه آنها به یک سمت حرکت می کنند دوپینگ روحی
نمی دونم دلم کجا اسیره
هم ترسم دلم اخر بمیره
نفهمیدند دردم را طبیبان
بگید یانگوم بیاد نبضم بگیره
یه بنده خدایی فرمودند که آقا شما میای یه بار از ادیسه فضایی می گی یه بار از پرتقال کوکی می گی یه بار ا زتوت فرنگیهای وحشی می گی دیگه سه نکن این سریالهای تلویزیون خیلی ضایعند ولشون کن
یه بار خدمت شما دوستان گفتیم که جون به جونم کنند اسیر جعبه جادو پرده نقره ام چه کنیم اما رسیدن و تدقیق در این مسایل عامه پسند باور بفرمایید روی اندر ثواب دارد
اما سریال جواهری در قصر هم حکایتی شده برای مردم ما جوری که نصف صفحات روزنامه های زرد در باره یانگوم نوشته و چاپ می شوند و در پیش خوان روزنامه فروشی ها عکس بازیگر این سریال خودنمایی می کند چرا؟
اما چه چیز سریال جواهری درقصر مردم ما را پای تلویزیون میخ کوب می کند
در مکانیک سیالات قانونی وجود دارد که در آن سیال از منطقه پر فشار به منطقه کم فشار شارش می کند تا سیستم به تعادل برسد در شیمی هم اگرهنگامی که یک ماده با قابلیت حل شدن را در یک نقطه از حلال داخل کنیم ماده در کل ماده محلول حل می شود و به تمام نقاط می رود و در سیستم های سازه ای یک ساختمان هم هنگامی که دو عضو با طول های نا مساوی و در مکان های متفاوت که با هم پیوستگی دارند تحت یک بار قرار می گیرند هنگامی که یک عضو به جاری شدن می رسد نیرو انرژی کار خود را روی عضو دیگر انجام می دهد به نوعی اینجا شارش نیرو داریم.
این صغری و کبری چیدن ها برای این بود که بگویم انسان هم چنین حالتی را دارد به جهتی می رود که نسبت به ان احساس خلع می کند برای مثال چه بسیار مردان و زنان فیلسوف و مبادی اداب و اصول که در دام زنان و مردان بی قید و بند افتادند و بسیار مثالهای دیگر که نشان دهنده کشش انسان به سمتی است که نسبت به ان کمبود دارد
یانگوم چه دارد که این چنین کششی در مردمان ما می انگیزد
یانگوم اگرچه ظاهر زیبایی دارد ولی آیا به اندازه ستاره های هالیودی اغوا گر و دلفریب است ؟
چه می دونم شارون استون و مدونا و کاترین زتاجونز و جنیفر لوپز و این جدید ها بریتنی اسپیرز و کریستینا اگیو لرا و مونیکا بلوچی و چه میدانم ............. و بسیاری از این ستارها ی هالیوودی
آیا سریال جواهر در قصر صحنه های مهیج اکشن فیلم برداری خاص یا مولفه تکنیکی خاصی داره ؟
(البته در سالهای پیشین آن زمان ها که بچه بودم یک سریال شرقی دیگر هم بود که اگر اشتباه نکنم هر یکشنبه شب می نشستیم و با اهل فامیل و خانه تماشایش می کردیم اوشین چهره معروف ان روزهای تلویزیون بود چه روز هایی بود یاد ش به خیر البته سریال اوشین باز سازی شده ایران بود یعنی سناریوی ان یک بار دیگر در ایران نوشته شد که داستان ودیالوگهای ان زمین تا اسمان با سریال اصلی متفاوت بود به گونه ای که مایه حیرت سازندگان واقع شد حتی شایعاتی وجود داشت که دوباره ژاپنی ها سریال را خریدند و از این حرفها که بگذریم )
سریال جواهری در قصر که با نگاهی به یک روایت واقعی ساخته شده نماینده یک فرهنگ و یک تمدن است ، همان فرهنگی که آسیای شرقی را برای قرنی از آسیای غربی جلوتر برده است
مردمان آسیای شرقی با تکیه به هویت و آموزه های فرهنگی خود که شامل گذشت آرامش سخت کوشی امید و فداکاری یکدلی و اتحاد و نظم بسیار دقیق بود این همه را بدست اوردند اما ما مردمان بی هویت که خبر از تاریخ خودمان حد اقل برای چند سال کوتاه هم نداریم و از جریانهای اصلی تاریخی و اجتماعی بی خبریم چنین وامانده در دورانی هستیم که همه کشورها به تاخت در مسیر پیشرفت حرکت می کنند
مردم از دیدن این همه تلاشها و کوششها نظم و ترتیب صداقت و از خود گذشتگی و آن همه رنگهای شاد . جلوه های بصری سریال جواهری در قصر علی رغم داستان ساده و خطی فیلم که هی تکرار می شود (برای یانگوم مشکلی پیش می اید یانگو ان راحل می کند) مجذوب سریال جواهری درقصر شده اند هر چند برای من یکی که خوره فیلم و سریالم دیگر خسته کننده و طولانی شده است برای شما نمی دانم هی یانگوم توی هچل می افتد و او باسعی و تلاش موفق می شود البته فکر کنم جذاب ترین ویژگی سریال هم همین موضوع خستگی ناپذیری یانگوم باشد بیننده که خسته می شود ببینید این یانگوم کیه که خسته نمی شود همین است که دیدن جواهری در قصر و یانگوم به نوعی دوپینگ روحی است .
همین است که برای مردم مان صبر تلاش و صداقت و از خود گذشتگی و حافظه تاریخی و رنگهای شاد شاد آرزو می کنم که ما سخت به ان نیاز داریم .

آیا این که کسی لخت بگردد ناشایست است یا این که کسی به این جرم او را بکشد کلمات وحشتناک و زشتی چون قتل تجاوز وفحشا به راحتی در محاورات ورسانه ها مطرح میشود اما نام بردن از بعضی چیز ها و مطرح کردن بعضی مسائل ممنوع وشنیع است.
انسان ها با قوانینی که برای خودشان می سازند با توجیه هایی که دست و پا می کنند اتفاقات را به نفع خودشان تفسیر می کنند.
در برزیل قبایلی بنام توپی وجود داشتند آنها لخت مادرزاد کنارهم بدون هیچ شرمندگی زندگی می کردند و زمانی که اروپایی ها به انجا رفتند وخواستند تا آنها را با لباس بپو شانند مایه تعجب آنها شدند ( شاید هم خندیدند که چرا باید با یک چنین چیزی خودشان را بیازارند ) مردان آنها سر خود را می تراشیدند وزنانشان موهای خود را بلند می کردند وبا بافه های قرمز رنگ قشنگی می بستند . سرخپوستان توپی استحمام را دوست داشتند وهر وقت رودخانه ای می دیدند به داخل آن می پریدن و یکدیگر را می شستند آنها ممکن بود دوازده بار در روز استحمام کنند آنها زندگی گروهی در بناهای کاروان سرا مانندی داشتند و هر شش ماه یک بار محل زندگی شان را عوض می کردند زیرا احساس می کردند که تغییر منظره برایشان خوب است . زندگی انها چنان بسامان بود که تاصد سالگی به راحتی می زیستند ودر سنین بالا موی سپید نداشتند آنها به شدت مهمان نواز بودند و وقتی که تازه واردی به دهکده آنها داخل می شد زنان شروع به شادمانی می کردند و نوشیدنی مخصوص توپی که بسیار مفید بود و از ریشه گیاهان بدست می امد را به مهمان تعارف می کردند .
پس از کشفی که کلمب انجام داد اسپانیایی ها وپرتغالی ها روانه آمریکای جنوبی شدند تا نهایت سو استفاده را از سر زمینهای آنها ببرند . در نظر آنها سرخپوستها خیلی از حیوانها بهتر نبودند ویلکانیون شوالیه کاتولیک آنهارا حیواناتی به شکل انسان خواند ریشه کشیش پیرو کالون عقیده داشت که آنها هیچ درک اخلاقی ندارند گفت خرفتی ، روح آنها را فرا گرفته وخوب را از بد تمیز نمی دهند و دوران روبرو پزشک پس از معاینه پنج زن برزیلی تایید کرد که آنها عادت ماهانه ندارند بنابر این از نوع بشر نیستند
اسپانیایی ها با حذف نام سرخپوستان از نوع بشر شروع به قتل عام آنها کردند گویی آنها حیوان بودند و امپراتوری آزتک و اینکا را نابود کردند.
سلاح ها ی ابتدایی سرخپوستان در برابر توپ و تفنگها و شمشیر های اسپانیایی ها دوام نیاورد آنها قتل عام شدند.
آیا آن فرد میهمان نواز و لخت خرفتتر بود یا کسانی که او را خرفت حیوان وغیر انسان نامیدند . اسپانیایی ها خیلی حق به جانب با آن استدلالهای خودشان سرخپوستان را یا کشتند یا به بردگی کشیدند. آنها درحق قربانیان خود هیچ رحمی نکردند کود کان را کشتند شکم زنان حامله رادریدند و چشمها را ازحدقه خارج ساختند کل خوانواده ها را در آتش زنده زنده سوزاندند و روستا ها را شبانه به آتش کشیدند و سگهای تربیت شده را به جنگلهای فرستاند تا سرخپوستان فراری را تکه تکه کنند آنها هر طور که خواستند با بردگانشان برخورد کردند
این سرخپوستها انسانهایی بسیار عاطفی بودند بگونه ای که چون مردان را از زنان و خوانواده جدا می کردند بسیار دلتنگ و محزون می شدند و تعداد زیادی از سرخپوستها به این خاطر خود کشی کردند .
چه کسانی انسان تر بودند ؟
آزادی یکی از مولفه های بشر بودن است بدون آن جهان با این فراخی سوراخی تنگ و تاریک است آزادی ما باید از خودمان شروع شود در اعمال در افکار
صداقت و رک گویی چیزهایی است که مایه نشاط و آرمش انسان است چگونه است که این ها بسیار کم رنگ شده است این ها همه حاصل و دور شدن از جاده اندیشه است وشاید استفاده از اندیشه ای وارونه انسان با استدلال های فریبنده خویش همه چیز را برای خودش روا می کند به حقوق و آزادی دیگر ان تجاوز می کند و اگر توانست بازور و اگر نه باحیله و نیرنگ . این انسانیت رو به زوال است چه مولفه هایی نشان دهنده تمدن فرهنگ و انسانیت است چه چیزهایی این موجود دو پا را انسان می کند و چه چیز هایی او را از حیوان حقیر تر می سازد معیار کجاست چیست کدام اندیشه ان را می تواند تعیین کند کدام اندیشه ان را می تواند نقد کند

اول بگیر آن جام می در کفه ی آن پیر نه چون مست گردد پیر ده چون مست گردد پیر ده هان سوی مستان ساقیا
در مور سریال میوه ممنوعه باید بگم که این سریال از هر سه سریال دیگه یک که چه عرض کنم سه چهار تا سرو گردن بالاتره اغما به کارگردانی سیروس مقدم که می شه گفت قسمتی از تریلر او فرشته بود وشاید او یک فرشته بود 3 و دچار ضعف های اساسی در داستان و درام است در مورد یک وجب خاک که حرفی نزنیم بهتره و شکرانه هم خیلی بچه گانه با بازی های ضعیف فیلم برداری ضعیف و داستان ضعیف چیزی برای گفتن نداره اما در میان اینها داستان میوه ممنوعه داستانی رئالیستی که به روایت زندگی شهری امروز ما خیلی نزدیک علاوه بر اینکه از یک گروه نویسندگی چهار نفره حرفه ای برای نوشتن داستان و فیلمنامه برای نوشتن کار استفاده کرده و از فضا سازی و فیلمبرداری و بازی های بهتری برخورداره به عبارتی تنها سریالی که ارزش دیدن رو داره اما در باب حسن فتحی و کلیت کارش در نوشته قبلی با هم صحبت کردیم حسن فتحی رو باسه مجموعه شب دهم ، مدار صفر درجه و هم اکنون میوه ممنوعه می شناسیم شب دهم به نظرم مثل کسی بود که باید ده قدم رو زو می کشید و تنها تونست سه چهار قدم زو بکشه و رد شد اما چیزی که از شب دهم توی ذهنم مونده موسیقی پایانبدندی سریال باصدای علیرضا قربانی و فکر کنم آهنگ سازی فرهاد فخرالدینی بود
خون چرا در رگ من زنجیر است کفر و ایمان چه به هم نزدیک است
مستم از جام تهی حیرانی باده نوشیده شده پنهانی باده نوشیده شده پنهانی
اما در مورد داستان میوه ممنوعه داستان میوه ممنوعه به داستان شیخ صنعان عطار بسیار شبیه در این داستان شیخ صنعان که عارف سالک رسیده به مقام فناست ومرید وخانقاه داره در خواب می بینه که در روم به بتی سجده می کنه شیخ که از این موضوع در عجب است یاران و مریدان رو بر می داره وراهی دیار فر نگ اون زمون می شه و اون جا دل به دخترکی ترسا می بازه یاللعجت چه بازی ها دارد این عشق جهان سوز اما شیخ صنعان تنها نبوده شکسپیر در شاه لیر یک همچین داستانی رو نقل می کنه شاه لیر که سر پیری عاشق دختر جوانی می شه مورد طعن دخترانش قرار می گیره واز طرف اونها ترد می شه و سر پیری از عرش اعلا با مخ به زمین می خوره ویا همین گوته عزیزشاعر افسانه ای آلمان که در کتابهای درسی دبیرستان هم یه مطلبی فک کنم با عنوان به بلبل ازش چاپ شده بود در سن 71 سالگی عاشق دخترکی جوانی می شه و ازش خواستگاری می کنه
عجیب اینکه یونس فتوحی نرد عشق رو زمانی می بازه که در اوج ایمان و شور قداست ولی دو موضوع توی این داستان وجود داره یکی اینکه می خواد نشون بده که قدسی که زنی امروزی است دارای شغل و مقام و کارکن که تا پاسی از شب و گاهن تا به سحر گاه مشغول رسیدن به کارهاش به عنوان عامل انحراف حاج یونس معرفی می شه در حالی که این یک ضربه به زنان شاغل .و توصیه می کنه که باید زنان دست از کار بکشن و خوب شوهر داری و بچه داری پیشه کنند تا مبادا دخترکی شوخ و شیرین کارو شهر آشوب و چه بسا دخترکی بی سرو پا شوهر شان را غر بزند و ایشان و خوانواده محترم را سوگوار سورچرانی خویش گرداند این موضوع قابل کتمان نیست حتی دختر کوچک حاجی یعنی غزاله که قویترین درست ترین و مومن ترین فرزند حاج یونس نمایانده می شه(( و همسر شوهری هنرمند که خانه اش تا پیش از آمدن نو عروس به سبب عزلت نشینی و مراقبه بدیل دوم خانه هاویشام است و چنان هنرمند پر هنری است که به هنگام دیدن کودکان بینوا و گل فروش در خیابان سرشگ ( اشک تمساح ) از گوشه چشمان جاری می سازد)) مادرش را به عنوان مقصر اصلی عاشق پیشگی حاجی می داند . این از این موضوع اما مطلب دیگر این داماد هنرمند که نقش مزخرفی رو داره اجرا می کنه با بازی خیلی ضعیف وصاحب لوستر هایی که ارزش هر کدام از دویست هزار تومان پایین تر نیست و مبلی که یک میلیون ونیم می ارزه و فضای انچنانی خونش که به عنوان یه جوان فقیر معرفی می شه واقعن شخصییتش پردازش نشده و خیلی ضمخت و توی چشم می زنه البته فضای خونه ایشان در قیاس با خون حاجی که اجاره یک روزش طبق گزارش تهیه کننده روزی هفتصدو پنجاه هزار تومانه هیچی محسوب نمی شه و یه موضوع که بنظرم میاد قرابت معنایی و حجایی فتوحی و فتحی که شاید کار گردان خواسته در این میان ازین نشانه گذاری های عجیب وغریبی که مد شده از خودش در کنه
با تمام این نکات و نکات دیگر که مجال بیان نیست باید بگم نویسندگان سریال میوه ممنوع در درام تاحدودی جالب کار کردن ما نمی تونیم مطلقن از حاجی بدمون بیاد یا از هستی بدمون بیاد یا از جلال و یا حتی از هوشنگ نوچه جلال ، درست همین جاست که موضوع جالب می شه چرا که پهلو به پهلوی واقعیت می زنه که قضاوت در مورد شخصیت افراد کار ساده ای نیست . حاجی همون قدر که موفق در امر تجارت در عشق هنوز دانش آموز محسوب می شه و اگه از این جا به بعد دست من بود حاجی رو فنای معشوق می کردمهرچند که هفتاد سال عبادت یک شب به باد میده اما شاید در این مورد هفتاد سال عبادت ای یک شب رو ثواب داده باشه . یا یه جور دیگه در نگاه کنیم شما در نظر بیارید که قدسی خانم با دیدن چه می دونم همین هوشنگ یه دل نه صد دل عاشق دلباخته می شد اون وقت چی فکر می کردید و چه اتفاقاتی م افتاد . این موضوع یه خط قرمز اساسی که رد کردنش خیلی خطرناکه حسن.

یه چیزی باعث شد که بیام و این نوشته رو علی رغم اینکه خیلی وقته که دل و دماغ بلاگیدن ندارم این بنویسم .
ای بابا به ما خرده نگیرید که پای تلویزیون می شی نی و این کارا عیبه و این حرفا که تشت ما خیلی وقت از بام افتاده من از همون بچگی معتاد تلویزیون بودم بهترین دوستم تلویزیون بود بعدش درخت بلند توی حیاتمون وبعد از این توپم بود تلویزیون بخاطر هم صحبتیش درخت بخاطر سکوتش توی اون بالا بالا هاش که دوسه ساعتی روش می شستم و توپ رو هم بخاطر هم بازی بودنش باهام سوای اینکه عشق شعر و نقاشی هم خیلی داشتم بگذریم .
چیزی که امروز باعث شد این مطلب رو بنویسم این بود که به نظرم اومد که امشب توی سریال میوه ممنوعه جایی که شایگان پدر قایم شده بود کتاب آنک انسان رو دیدم یا یه کتابه دیگه ای از فریدرش عزیز دیدم....این یعنی چی یعنی اینکه پیرمرد بخاطر بی اخلاقیش نیچه می خونه یا اینکه بخاطر نیچه بی اخلاق شده !!!!!!!!!!!!!!!!!
خلاصه اینکه پای نیچه با بی اخلاقی به میون کشیده شده خوب این معنایی جز حماقت نداره یعنی کارگردان صحنه پرداز و کلن اونجا یه آدم عاقل وجود نداشته و همه اون افراد دست اندر کار توی باقالی قرار دارند خوب یعنی یه آدم چیز فهم اونجا نبوده.
حسن فتحی که الان دو تا کار ازش داره از تلویزیون پخش می شه ، مدار صفر درجه و میوه ممنوعه اما آیا این ها کارهایی هستند که ماندگار بشن؟؟
حسن فتحی بیشتر از هر چیزی ما رو به یاد زنده یاد علی حاتمی می ندازه علی حاتمی با شاه کار هایی مثل مادر مثل هزار دستان مثل سوته دلان مثل ..... اونهم به خاطر استفاده از مثلها و اصطلا حات تهران قدیم ولی آیا می شه کاری مثل هزار دستان رو با مدار صفر درجه مقایسه کرد ؟؟ به نظر من حسن فتحی علی رغم زحمتی که برای کارهاش کشیده لا اقل هنوز خیلی مونده تا به حد و اندازه های حاتمی برسه حتی خیلی مونده تا یه فیلمی مثل حسن کچل حاتمی بسازه اما از حق نمی گذریم بازی علی نصیریا ن توی میوه ممنوع خوبه و توی دیالو گها اونهم در ده دوازده قسمت اول خوب اصطلاحات ومثلها توی دیالوگها نشستن ولی باید بگم در مورد درام وداستان اصلن حرفی نزنیم سنگین تریم .
این و می خواستم بگم که ما هنوز از حکمت خیلی خیلی دوریم وقتی ادمی مثل حسن فتحی که عوام الناس خیلی از کاراش خوششون میاد و خیلی از مردم اونو یکی از باسواد ترین های این حرفه می دونن کسیه که از فلسفه اندازه هیچ میفهمه و برای نشون دادن پستی و زشتی و بی اخلاقی از یه کتابی استفاده می کنه که بجز پوسته و عکس روش ، توش هیچی ندیده چی می شه گفت ؟؟؟؟!!! البته بازم می گم که به نظرم اومد که روی میز همچین چیزی دیدم .
بگذریم دم حاجی گرم که توی این هیرو ویر دلش جوونی کرده و خودشو به دریای هستی زده اگه حاجی این ماجرا رو خراب نکنه خوبه دوست دارم حاج یونس فتوحی مثل یه عاشق صادق تا آخر ماجرا وایسه حتی اگه هستی نخوادش هر چند که عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند ولی همین رسوایی که شاعر فرموده چیز با ارزشی به قول شجریان عزیز آنکه در عشق ملامت نکشد مرد مخوان .ما هر چقدر هم دوس داشته باشیم من میدونم که کار گردان خرابش می کنه . من میدونستم که خراب می شه گالیور.....اما دوست دارم دیگه کاریش نمی شه کرد
در ستایش دیوانگی
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

هر انسانی در درون خویش حفره ای سربسته خالی از قواعد رایج روز دارد که گه گاه دهان باز می کند و به خویش می خواندو خوانده را با دنیایی دیگر آشنا می سازد
هتل میلیون دلاری نمونه ای از همان دنیای دیوانه ای است که گفتم جایی که یک سری دیوانه زندگی می کنند خانه ای پر از مستان ودیوانگان بندی و کارآگاه فیلم که معمولا نشانه از افراد باهوش می باشد در این فیلم یکی از دیوانگان است . فیلمی که دو تا از عنصر های اصلی آن دیوانگی و خود کشی می باشند چیزهایی که انسان مدرن را قلقلک می دهند و اون گوشه کنار های ذهن توی یه کنجی هی وول میزنند و گاهی هم خودشونو به در و دیفال می کوبند .
هر چند در ایران یک سری از منتقدین محترم با پیف و پیف به فیلم نگاه می کنند و آنرا ضعیف می نامند اما من از فیلم دفاع می کنم هر چند ویم وندرس عزیز می توانست بازی های بهتری از بازیگران بگیرد و حرکت دوربین در میانه فیلم را بهبود ببخشد اما در کل فیلم خوبی از آب در امده به هر حال من به تمام آنهایی که فیلم را کلیپی کشدار می دانند تنها یکی از سکانسهای پایانی را گوشزد می کنم جایی که تام تام در پشت بام به سمت خود کشی می دود و لوییز وارد پشت بام می شود و تام تام در حال دویدن خیلی مصمم از او خداحافظی می کند خیلی ساده البته من هم این موضوع کلیپی بودن فیلم رو قبول دارم که البته موزیک یو تو رو در دنبال داره
در کل می توان گفت که فیلم شعری است مصور در ستایش دیوانگی .
البته نکت های فراوان در باره اسکینر و لوییز و خود تام تام و یکی دوتا دیوانه دیگر داشتم که بگم که دوستان می فرمایند که از اطاله کلام پرهیز کن پسر.
54 روز مانده تنها 54 روز
من بودم همین خودم بودم بلی خودم بودم در دنیایی که نیمی مرگ بود نیم جاودانگی از سایه به روشنی جست می زدم و با فرا رسیدن تاریکی به روشنی می کوچیدم تا که بینشی نو گفت که الهه تاریکی تو را رویین تن می کند مگریز و من هنوز آن چهره مشعشع تابان را آرزو می کردم باری در تاریکی ماندم ولی پس از صباحی دل به دشت زدم وبرای مدتی کوه نشینی خوش نشین بودم ، چه لحظاتی وچه لحظات نابی که مقصود در چندین قدمی در کنارت بر فراز تپه ها قدم می زند وعشوه های شکرین می ریزد ولی فغان ز وقت ناشناسی که در این زمان چونان کودکی نارس غورباقه ها را دنبال می کردم نا گه شنیدم که خیز کلاه سر بنه وز همه دام ها بجه چند صباحی را هم از دام ها می جهیدم و دریغ که از دامی به دام دیگر و گاه از دام پسین به دام پیشین پس از آن شوری دیگر در سرم افتاد خواهان دیدار مردانی بودم آوازی سخت دارند مردانی که هیون را رام می کنند و بر رودخانه ها ظفر می یابند تا که باز به سرزمین نیم مرگ نیم جاودانگی بازگشتم با آنکه سر آن داشتم که در چشمانت بنگرم بار های بر گرده را به مقصد برسانم با این حال این هامون ظلمانی طلسمی سنگین داشت که به آتش جهنم آب دیده شده بود و به نفرین تمام نفرینیان قفل شده و به سرنوشت مردگان پیوند زده شده بود دیری گذشت تا که چشمه حیات این دشت فنا را یافتم ولی افسوس ودریغ که دل سیر آمده از جان و جان سخت پیر و افسرده است
باری تنها 54 روز و همان 54 روز مانده
عید بیاید و رو عید تو ماند ابد از فلک بی مدد چون برهیدی بگو